اعتماد...
P⁵
ویو ا.ت
یعنی... همه چی دروغ بود ؟
امکان نداره...!!
خب.چیکار به من بدبخت داره ؟
منظورش از دختر جئون جیهیون چی بود ؟
اسم پدر من سوجون هست.. فک کنم اشتباه گرفته
+اهای /بلند/ صدای منو میشنوید؟ با شما هستم ... من دختر جئون جیهیون نیستم اشتباه گرفتید
یهو در با شتاب باز شد
دیدم تهیونگه
+ولم کن عوضی من اونی نیستم که دنبالش میگردی /عصبی/
_/پوزخند/ هه خودت هم نمی دونی بچه بابای جنابعالی پدر ومادرم رو کشت
+راجب چی حرف میزنی ...
_پدرت جئون جیهیون بد بخت
پدرت مافیایه پدرت خلاف کاره و پدر که خودت بهش میگی پدر ته عموته عموت تورو از پدرت دور کرد چون میگفت اگه بفهمن جیهیون بچه داره میکشنش ...
+نه تو داری دروغ میگی من باور نمی کنم /بغض/
_هه اینش به خودت مربوطه
+وایستااا
وایستاد ولی به پشت بود
+چه ربطی به من داره
_خودت میفهمی..
تهیونگ رفت درم پشتش بست
منم خیلی حالم بد بود با خودم میگفتم چرااا چرااا من باید تقاص پدرم رو بدم مگه من چیکار کردم شروع کردم به گریه کردن فقط اشک میریختم لبام میلرزید کم کم خوابم برد روی همون صندلی که منو بسته بودن
=خانوم خانوم
چشمام رو باز کردم دیدم یه خانوم بهش میخورد هم سن مادرم باشه بالا سرم بود
+بل..ه
=برات غذا آوردم عزیزم
+ن..می خو..رم
=دخترم بهتر بخوری چون ارباب خیلی بی رحمه
+ارباب؟
+همون عوضی رو میگی
=دخترم اگه بشنوه زندت نمی زاره
+هه همین الانشم کل زندگیم رو میخواد خراب کنه ... چه فرقی داره
خانومه بقلم کرد گفت
=میدونم میدونم ولی بخاطر خودت یکم غذا بخور
+خانوم..
=اجوما صدام کن
+باشه اجوما ولی من غذا نمی خورم
=چرا
+نمی خوام اینجا باشم می خوام برم بگو ولم کنه
=دخترم
+سکوت ...
=پس من میرم
غذا ها رو گذاشت رو میز کوچیکی کخ اونجا بود
و رفت
با اینکه گرسنه بودم ولی نمی خواستم غذا بخورم
کم کم خوابم برد
ویو تهیونگ
رفتم از ا.ت خبر بگیرم فکر کردم خوابه ولی وقتی تکونش دادم بيدار نشد
به دکتر زنگ زدم بیاد
؟الو
_سری بیا اینجا
پایان مکالمه
وقتی جک آمد بهش گفتم ا.ت حالش بد شده فکر کنم (دکتر )
جک رفت ا.ت رو دید و گفت
"تهیونگ
_چیه
"ا.ت از گرسنگی غش کرده مگه چیزی بهش ندادی
_چرا به اجوما گفتم
"مهم نیست حالا هر وقت به هوش آمد بهش غذا بده
_خب
"خداحافظ
ویو ا.ت
یعنی... همه چی دروغ بود ؟
امکان نداره...!!
خب.چیکار به من بدبخت داره ؟
منظورش از دختر جئون جیهیون چی بود ؟
اسم پدر من سوجون هست.. فک کنم اشتباه گرفته
+اهای /بلند/ صدای منو میشنوید؟ با شما هستم ... من دختر جئون جیهیون نیستم اشتباه گرفتید
یهو در با شتاب باز شد
دیدم تهیونگه
+ولم کن عوضی من اونی نیستم که دنبالش میگردی /عصبی/
_/پوزخند/ هه خودت هم نمی دونی بچه بابای جنابعالی پدر ومادرم رو کشت
+راجب چی حرف میزنی ...
_پدرت جئون جیهیون بد بخت
پدرت مافیایه پدرت خلاف کاره و پدر که خودت بهش میگی پدر ته عموته عموت تورو از پدرت دور کرد چون میگفت اگه بفهمن جیهیون بچه داره میکشنش ...
+نه تو داری دروغ میگی من باور نمی کنم /بغض/
_هه اینش به خودت مربوطه
+وایستااا
وایستاد ولی به پشت بود
+چه ربطی به من داره
_خودت میفهمی..
تهیونگ رفت درم پشتش بست
منم خیلی حالم بد بود با خودم میگفتم چرااا چرااا من باید تقاص پدرم رو بدم مگه من چیکار کردم شروع کردم به گریه کردن فقط اشک میریختم لبام میلرزید کم کم خوابم برد روی همون صندلی که منو بسته بودن
=خانوم خانوم
چشمام رو باز کردم دیدم یه خانوم بهش میخورد هم سن مادرم باشه بالا سرم بود
+بل..ه
=برات غذا آوردم عزیزم
+ن..می خو..رم
=دخترم بهتر بخوری چون ارباب خیلی بی رحمه
+ارباب؟
+همون عوضی رو میگی
=دخترم اگه بشنوه زندت نمی زاره
+هه همین الانشم کل زندگیم رو میخواد خراب کنه ... چه فرقی داره
خانومه بقلم کرد گفت
=میدونم میدونم ولی بخاطر خودت یکم غذا بخور
+خانوم..
=اجوما صدام کن
+باشه اجوما ولی من غذا نمی خورم
=چرا
+نمی خوام اینجا باشم می خوام برم بگو ولم کنه
=دخترم
+سکوت ...
=پس من میرم
غذا ها رو گذاشت رو میز کوچیکی کخ اونجا بود
و رفت
با اینکه گرسنه بودم ولی نمی خواستم غذا بخورم
کم کم خوابم برد
ویو تهیونگ
رفتم از ا.ت خبر بگیرم فکر کردم خوابه ولی وقتی تکونش دادم بيدار نشد
به دکتر زنگ زدم بیاد
؟الو
_سری بیا اینجا
پایان مکالمه
وقتی جک آمد بهش گفتم ا.ت حالش بد شده فکر کنم (دکتر )
جک رفت ا.ت رو دید و گفت
"تهیونگ
_چیه
"ا.ت از گرسنگی غش کرده مگه چیزی بهش ندادی
_چرا به اجوما گفتم
"مهم نیست حالا هر وقت به هوش آمد بهش غذا بده
_خب
"خداحافظ
- ۴۲۰
- ۱۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط